عنوان ندارد
و گریستم
هزارسال
هزارسال؟
از چشم هایم رودها جاری شد
از رودها ماهیان سرخ
رودها به دریاها پیوستند
دریاها به گندم زارها
چنان سفره ای کبود گستردم
با هرقطره ام دیوانه وار تو را بوییدم
که آفتاب
آفتاب سخت مرداد
دریاهای من را ربود و باخود برد به آسمان
دریاهای معلق بی وزن آویخته
دریاهای سرگردان تنم با نام ابر
بارور از گریستنی تازه تر
باید می باریدم
باید سقوط میکردم
جاری میشدم
برتمام راه های شهر
برتمام راه های تنت
من چیزی را روی زمین جا گذاشته بودم
چیزی شبیه به
میل هم آغوشی دوباره با گیسوی گندمزار
چیزی شبیه به
تو
باریدم
هزارسال
هزارسال
هزارسال؟
از چشم هایم رودها جاری شد
از رودها ماهیان سرخ
رودها به دریاها پیوستند
دریاها به گندم زارها
چنان سفره ای کبود گستردم
با هرقطره ام دیوانه وار تو را بوییدم
که آفتاب
آفتاب سخت مرداد
دریاهای من را ربود و باخود برد به آسمان
دریاهای معلق بی وزن آویخته
دریاهای سرگردان تنم با نام ابر
بارور از گریستنی تازه تر
باید می باریدم
باید سقوط میکردم
جاری میشدم
برتمام راه های شهر
برتمام راه های تنت
من چیزی را روی زمین جا گذاشته بودم
چیزی شبیه به
میل هم آغوشی دوباره با گیسوی گندمزار
چیزی شبیه به
تو
باریدم
هزارسال
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۵ ساعت 2:43 توسط نرگسr
|