نمیتونم ذهنمو جمع کنم و بنویسم
نمیتونم یا شایدم میتونم یا شایدم..
همیشه وقت نوشتن انشام این شکلی بودم وقتی معلم موضوع میداد بچهها بلافاصله شروع به نوشتن میکردن ولی من سه ربع ساعت فقط فکر میکردم فقط فکر میکردم به این که از کجا شروع کنم
شروع کردنو بلد نبودم ولی وقتی شروع میکردم بی وقفه و جنون وار تو یه ربع ساعت چندصفحه مینوشتم وهمیشه ام بهترین میشد..من شروع کردنو بلد نیستم عزیزکم..من همیشه تو انجام اولین ها سخت و دقیق و وسواسیم
من برای همه چیز محاسبات پیچیده انجام میدم چون میترسم
چون میدونم نتیجه ی یه شروع بد یه پایان غم انگیزه
ولی اگه اطمینان کنم اگه باورش کنم تا تهش میرم
بی وقفه و جنون وار
بدون اینکه لحظه ای قلمو زمین بذارم بدون اینکه ذره ای بترسم
من محتاج اطمینانم
به من اطمینان بده